تبليغاتX
روزانه های قناری
روزانه های قناری

من یه قناری ام همین!

دوس دارم از امروز علم و صنعت بگم ، از دویدن بچه ها ، از حرصی که تو چشماشون دیده میشد اما با صدا بیرون میومد نه باباتوم به با گاز اشک اور فقط با v و شعارهایی که دایم حرصمون کمی اروم میشد!

دوس دارم ار سرو صورت خونی بچه ها بگم از اون صورتی که هنوز تا یادم میاد دلم میلرزه میترسم از تمام وحود!

دوس دارم از چشمای پر از التماس اون دانشجویی بگم که میبردنش! از نفسای تند تندم وقتی میدوییدم . از ترسی که نو وجود ترم اولیهایی مثل ما یود ، از اون کتکهایی که بی وجودا  به دوستاشون میزدن ، از اون همه تمسخری که تو نگاه خیلی هامون بود از اون همه تنفر تو وجود اونا  اما حیف ......

حیف دلم نمیاد، دلم باورش نمیشه اونی که  بی هوا میزد یکی مثل ما بود ادم بود

ادم بود ولی انسان نبود ! چیزی به اسم عشق تو وجودش نبود ! کور یود !

دوس ندارم ببینم دوستام دوست دارن نابودمون کنن! دوست تدارم دوست داشته هامو نابود کنن! 

های ...........

* دلم گرفته چرا هیچکی  نیست مرحم این روح !؟!  چرا؟!

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:59 توسط قناری کوچولو| |



شاید اینجا رو تعطیل کردم اصلا حوصله نوشتن ندارم !

                           

                                ****    پست خصوصی بازم!!     ****


بعدا نوشت : هر کسی تعدادغلط های املایی و تایپی رو شمرد بهش یه جایزه میدم !!سر به فلک گذاشته تعدادش!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 21:29 توسط قناری کوچولو| |


                  شرح وقایع این چند روز !

                                  ****  پست خصوصی   ****




ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 12:12 توسط قناری کوچولو| |



                                                             **** پست خصوصی****


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 10:23 توسط قناری کوچولو| |

روزگار میگزرانم همین !

شده تا حالا فک کنی اصلا هدفی واسه زندگیت نداری ؟!!......... من الان اینجوری ام فک میکنم  همه زندگیم رو هواس یعنی هیچ برنامه خاصی واسش ندارم ! بیشتر وقتم تلف میشه و کاری ندارم که بکنم!!! حوصله درس هم زیاد ندارم!

کسی نیس یه کاری بده من بکنم ؟!(البته من هیچ هنری ندارم اما دوس دارم یاد بگیرم!!) برام سخت شده این روز مزگی های بیهوده یا شاید هم بیهودگی های روزمره !!!


                                              ****پست خصوصی****



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:50 توسط قناری کوچولو| |

لاغر شدم ،صورتم هم کوچولو شده . موهام هم کوتاه کردم شیطونی که میکنم میشم عین پسر بچه های تخس .جلوی اینه  میرم یهو هوس موتور پرشی ها رو میکنم .نیشم باز میشه .به مامان نگاه میکنم داره نماز میخونه میگم میای بریم دختر بازی ؟ پسر به این باحالی داری ! میخنده و بلند میگه الله اکبر! نمازش تموم میشه میگه کتک میخوای؟ دوباره میشم همون دخمل لوس !


مامان خاب دیده که یه پسر خیلی خوشگل به دنیا اورده و داده به پسر عموم گفته باشه مال شما اخه پسر ندارین! . مامان خودم هم خواب دیده مه داشتیم خونمونو رنگ میکردیم  و همه خونمون مهمون بودن . امروز صبحی داشتن واسه هم دیگه میتعریفیدن و تعبیر میکردن!

از صبح روده برماز خنده !

حالا مگه پسر داشتن یا نداشتن اینقد مهمه !؟

یکی تعبیر این خابای سوژه رو بگع ما هم بدونیم !


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:40 توسط قناری کوچولو| |

از خس و خاشاک و بیگانه و ....کف روی اب هم  شدیم کفی که نابودیش حتمیه !!!!!

اینا سخنان پرفیض یه اقایی بود با چند تا اقا دیگه  که چماقاشونو زمین گذاشته بودنو پشت بلند گو مخمونو خوردن یعنی حالم به هم خورد این اقاهه معمم(یعنی عمامه دار) وایساده بود با چند نفر دورو برشون که 70% از این 50 /60نفری که دورش بودن از حراستیا و در بونا بودن !برو بچ هم وایساده بودن میخندیدن !  جدا این چه وضعشه ؟ نه یه پسر خوشمل و تو دل برو تو این دانشکده مون پیدا میشه نه یه ادم درست حسابی! جز دو تا از پسرا که خیلی بانمکن اما خشنن ! من میترسم ازشون ! دیروز به دوستم میگم من اگه به این پسره که نمیدونم اسمش هم چیه بگم اینقد اخم نکن زشت میشی چی میگه؟ مستانه گفت ببین در رو الان میاد میخورتت !  من جدا میخام بدونم این چرا اینقد با این که صورتش معصومه خشنه ؟!

(ولی یه روزی بهش میگم چرا اینقد خشنی ؟!تازه سیگار هم نمیکشه و  این از عجایبه !)



من نمی دونم شبیه سازی صحرای کربلا تو دانشگامونه یا اینگه خیلی دیگه بودجه قرلره کم بیارن که ابخوریای دانشکده ها همشون قطع شدن ! اینا نمی گن ما پامون قلم میشه که بخایم واسه اب خوردن بریم تا سلف و برگردیم ؟! جدا امروز از تشنگی داشتم تلف میشدم . هی روز گار ..........




امروز یکی از دبیرای فیزیک سال پیش دانشگاهیمون اومده بود یونیمون خیلی خندیدیم یعنی نوبتی اینو ضایش کردیم دیگه داشت گریه میکرد . درست به مدت 1.5 این بد بخت هد چی گفت منو مستانه و فاطمه زدیم تو پرش خیلی و قت بود اینجوری حال گیری نکرده بودیم یاد پارسال تازه شد که هی اینو می چرزوندیم سر سوال پرسیدنامون اخرش هم بهمون گفت هنو عین اون وقتا زیگیلین ! بی تربیت !

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 17:17 توسط قناری کوچولو| |



اسمان ابری است . برگهای خشک بی وزن و بی هدف می گردند .

جای تو خالیست . جای دستان تو در دستان من خالیست .

روزهایی است که لبانم طراوت لبهای تو را می جویند. اما دریغ ...!اما دریغ  که انگار هرگز نمی یابند !

این اولین زمستانیست که که گرمای اغوش تورا میطلبم اما .... وای که بی تو اغوشی نمی یابم .......

سرد میشود دستانم .... پلکهایم را میبندم ... می روم از دیارت ....... می میرم ....



* جبرانی ریاضی گذاشته 11.5 تا 1 یه ثانیه هم گوش نمی دم حتی سر بالا نمیارم همش تو فکر این شعره ام

البته سر فیزیک هم نیم ساعت دیر رفتم سر کلاس 45 دقیقه بازم تو فکر یه شعر دیگه بودم ! و یه ربع اخر هم هی گفتم خسته نباشین استاد  تا اینکه راضی شد اومدیم بیرون !


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 17:2 توسط قناری کوچولو| |

                                  

                                             **** پست خصوصی****


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 15:3 توسط قناری کوچولو| |

سلام دانشجو روزت اساسي مبارك ! اين نقطه ها واسه توه ، هر چي دوس داشتي پر كن ! ..............
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:44 توسط قناری کوچولو| |

Design By : Night Melody